خواب آلود و سجاده ی شراب آلود
دوشنبه هفدهم تیر 1387
به مناسبت تولد سعید
زمان آن رسیده است
که دوست داشتن
صدای نغز عاشقانهای شود
که از گلوی گرم تو طلوع میکند
بیا کنار پنجره
و خضر سبز پوش را که یک زمان
بلند و تابناک ایستاده بود در چمن
و آبشار سبز ریش او زشیب سرخ گونههاش
رسیده بود تا به زیر سینه قدیم این جهان
و کاسهای ز آب جاودانگی به دست داشت
به من نشان بده
بیا و قطرهای از آن پیاله را به حلق من فرو چکان
و آفتاب را به من نشان بده
که می لمد به روی سبزههای گرم
نسیم را نشان بده
که میوزد چنان خفیف و نرم- که
گوییا نمیوزد
مرا به خواب عشق اول جوانیم رجوع دادهای
به من بگو چگونه من جوان شوم
بگو چگونه این جهان جوان شود
بگو چگونه راز عاشقان عیان شود
عطش برای دیدن تو سوخته زبان من
به من بگو عطش
چگونه بیزبان بیان شود
تو مهربان من بیا کنار پنجره
و پیش از آنکه قد نیمه تیر من کمان شود
بهار را به من نشان بده
بگو که سرو سرفراز ما ، دوباره در چمن چمان
شود
به چهره ها و راهها چنان نگاه میکنم که کور میشوم
چه مدتی است دلبرا ندیدهام تو را؟
تو مهربان من بیا کنار پنجره
هلال ابروان خویش را
فراز بدر چهرهات برابرم نشان
که خشکسال شعر من شکفته چون جنان شود
شکسته بود کلک من - ز یاس بی امان من
تو مهربان من بیا کنار پنجره
که تا بجای آنکه بوریا شود نی زمان من
خورد تراش عشق ـ نیستان من
نگاه آخر من اگر همین بود
که لحظه ای- فقط برای لحظهای
بهار منظر نگاه من شود
تو مهربان من بیا کنار پنجره
بهار را به من نشان بده
و پیش از آنکه شب فرا رسد
وعمر مثل آب جاودانگی
به عمق آن محال تیرگی نهان شود
تو مهربان من بیا کنار پنجره
که آفتاب روح من عیان شود
*(رضا براهنی)*
نوشته شده توسط Erfanika
در 2:33 | لينک ثابت
•


