خواب آلود و سجاده ی شراب آلود
دوشنبه دهم تیر 1387
چه جاي تعجب !!!!!
شريعتي مصدق هدايت امير کبير ....
از هر کدام چه ميدانيم؟
جز مقداري اطلاعات جزئي غلط و بيهوده چيزي نميدانيم..
اين است سرانجام انسانهاي بزرگ و آزاده در تاريخ کشور ما .... مرداني که وجود هر کدام باعث افتخار يک ملت است در کشور ما مهجور هستند .
نميدانم شايد اين سرنوشت هر آزاده اي است که بايد در خاموشي و سکوت زندگي کند و تنها فرياد بزند مبارزه کند بميرد له شود گم شود ... و تاريخ فقط ميداند علي دائي 100 و اندي گل ملي زده است.
فکر نميکنم اين جبر تاريخ باشد که اينچنين ظلمي را روا دارد چون تاريخ جرياني در بستر طبيعت و در ذات طبيعت فراموشي و بي مهري جايي ندارد .. پس اين بي مهريها نتيجه ي چيست؟؟؟!!!
آيا جز اين نيست که ما ملتي ناسپاس و بي محبت هستيم.
تا وقتي هدايت کافر خوانده شود و او را پوچگرا بخوانند چگونه از او استفاده کنيم؟؟ حال آنکه شيطانهاي بزرگ!! کتابهاي او را ترجمه و به چاپهاي متعدد ميرسانند و در اين سمت ما از خواندن داستانهاي او محروم هستيم......نبايد تعجب کنيم که در سالهاي آتي بگويند که هدايت اصليتي فرانسوي يا... داشته.
چرا شريعتي را خاموش ميکنند جلد ميگيرند و در ويترين ميگذارند و ميگويند عجب دکتر زيبايي....چرا نبايد آن سخنان سحرآميز در ميان مردم و کتابهاي ما جريان داشته باشد....مگر سارتر نبود که شريعتي را ستاره ي شرق ميناميد؟
با زنده ها چه ميکنيم؟؟؟ سروش را از خاک مولانا رانديم و او را ملحد خوانديم و حکم تکفير داديم.....
چه جاي تعجب که اينجا ايران است و ما ملتي فراموشکار .......
ديگر نميتوان اميدي به صبح داشت شب ابدي است و اين حاصل بي عشقي ماست
نوشته شده توسط Erfanika
در 12:10 | لينک ثابت
•


