شنبه بیست و نهم دی 1386
امام حسین از دید خسرو گل سرخی
زندگي مولاحسين نمودار زندگي كنوني ماست كه جان بر كف براي خلقهاي محروم ميهن خود در اين دادگاه محاكمه ميشويم.
او در اقليت بود و يزيد،بارگاه،قشون،حكومت و قدرت داشت. او ايستاد و شهيد شد هر چند يزيد گوشهاي از تاريخ را اشغال كرد ولي آنچه كه در تداوم تاريخ تكرار شد راه مولا حسين و پايداري او بود،نه حكومت يزيد.
آنچه را خلقها تكرار كردند و ميكنند راه مولا حسين است. بدينگونه است كه در يك جامعه ماركسيستي اسلام حقيقي بعنوان يك روبنا قابل توجيه است و ما نيز چنين اسلامي را اسلام حسيني و اسلام علي تاييد ميكنيم.
خسرو گلسرخی//دفاع آخر در دادگاه نظامی
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
به بهانه ی عاشورا
..به قول جلال آل احمد
از آن زمان که سنت شهادت را فراموش کردهایم و به مقبرهداری شهیدان پرداختهایم مرگ سیاه را ناچار گردن نهادهایم!
.. و به قول شریعتی
«می بینی که چگونه در گریستن بر حسین و عشق به حسین با یزید همدست و همداستان شدهایم!»
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
چها که نکرد این تشیع صفوی
تشیع صفوی از خون تریاک ساخت و از فرهنگ شهادت "لا لا یی خواب"
چه ها که نککرد این تشیع صفوی............
علی را رستم دستان شاهنامه کرد ..آن هم نه در رزمگاه بلکه در خوانقاه و فاطمه را زنی نالان که تمام همتش این است که ملکی را که دولت از او به نا حق مصادره کرده را پس بگیرد و تمام حرفش .... آه و دیگر هیچ
و حسن را شرم دارم که بگویم
و حسین را ...... کسی معرفی کرد که برای رهایی از جنگ طفل ۶ ماهه را بهانه کرد..و التماس کرد!!
زینب را زنی که مردانگی در رکابش جوانمردی می اموخت .
زنی که تا قیام آغاز شد..شوهرش را طلاق گفت و دو فرزندش را به قربانگاه فرستاد ودر مرگشان هیچ نگفت...و آنگاه زبان علی در کام ..رسالت حسین بر دوش...
اما منبرهای مصیبت بار روحانیت صفوی بزودی توانست آن را "نوحه" کند.......
""شریعتی"" //تشیع علوی تشیع صفوی
دوشنبه سوم دی 1386
« او (علی) حاكمی بود كه بر پهنه های بزرگی در آفريقا حكم می راند اما زندان سياسی نداشت، حتی يك زندانی سياسی و قتل سياسی . و طلحه و زبير قدرتمندترين شخصیت های با نفوذ و خطرناكی كه در رژيم او توطئه كرده بودند، هنگامی كه آمدند و بر خروج از قلمرو حكومتش اجازه خواستند، و می دانست كه به يك توطئه خطرناك می روند , اما اجازه داد ، زيرا نمی خواست اين سنت را برای قداره بندان و قلدران به جای گذارد كه به خاطر سياست، آزادی انسان را پامال كند.»
علی شريعتی، م. آ. ٢/ ١۴۴-١۴۵


